
مجسمه فرشته صلح در حال انجام مراسم عشای ربانی برای بچه ها . این مجسمه در محل تجلی فرشته ساخته شده است .

یک سال بعد بانوی تسبیح ( لقب مریم باکره ) به بچه ها ظاهر می شود و می گوید از اهالی بهشت است . خود را بانوی تسبیح معرفی می کند و سه پیام مهم برای مردم قرن بیستم دارد .
اول صحنه ای از جهنم را به بچه ها نشان می دهد که ارواح پلید در میان آتشی هولناک می سوزند و زجه می زندد.
دوم اینکه بانو می فرماید خداوند به خاطر کفر گویی نوع بشر بسیار خشمگین است و در صدد است بشر را به خاطر گناهانش با جنگ و قحطی جزا دهد. و روسیه کمونیستی را منشا نشر افکار کفر آمیز دانسته و می خواهد که این کشور به قلب معصوم او تخصیص یابد.
سوم پیشگویی ترور پاپ ژان پل دوم هست که می گوید مردی روحانی با لباسهای سپید گلوله باران می شود .
مریم مقدس از بچه ها می خواهد هر طور می توانند کفاره بدهند و از آنان می خواهد قربانی های خود را به عیسی مسیح و قلب معصوم او ( مریم مقدس ) تقدیم کنند .
و در تجلی آخر معجزه خورشید را جلوی دیدگان هفتاد هزار نفر نمایش می دهند .
این خلاصه ای از ماجرای فاطیما بود . مسلمانان که از چند و چون ماجرا و جزئیات امر و گفته های خانم لوسیا در کتابش به نام « فاطیما از زبان لوسیا » اطلاعات درستی نداشتند
کتاب فاتیما از زبان لوسیا نگارنده : لوسیا داس سانتوس یکی از شاهدان فاطیما
fatima in lucia's own words
برای دیدن نسخه های آنلاین کتاب فاطیما از زبان لوسیا عبارت انگلیسی بالا را سرچ کنید . ترجمه فارسی همین کتاب در نوار بغل همین وب موجود است
و فقط چند جمله پراکنده و محدود از واقعه فاطیما می دانستند ، صرفا با تکیه بر نام فاطیما ادعا کردند که بانوی فاطیما حضرت صدیقه حکیمه بوده است . تنها مدرک آنها هم استناد بر نام فاطیما است .و این در حالیست که فقط مسلمانان ایرانی چنین ادعایی دارند و حتی در وب سایتهای عربی از بانوی فاطیما به عنوان مریم باکره یاد شده است . و منشا این طرز فکر اشتباه هم تشابه اسمی شهر فاطیما با نام فاطمه صدیقه حکیمه می باشد . زیرا مریم مقدس در شهری به نام دختر پیامبر آنان تجلی یافته اند . در حالیکه دهکده فاطیما قبل از ظهور حضرت مریم هم فاطیما بوده است . ولی مسلمانان که اطلاعات جامعی در این رابطه نداشتند صرفا با اتکا به حدس و گمان ادعا کردند که بعد از تجلی بانوی درخشنده اسم دهکده فاطیما شده . قسمتهایی از کتاب این خانم راهبه در نوار بغل همین وب موجود است .
برای کاتولیکها عبارت « بانوی ما » یک عبارت استاندارد برای اشاره به حضرت مریم مقدس است . و در تجلیات مریم مقدس غالبا نام شهری که حضرت مریم در آنجا ظاهر شده اند را به عنوان پسوند به عبارت « بانوی ما » می چسبانند . و با این روش نامگذاری آن تجلی بخصوص را ماندگار می کنند و در مجسمه ها و تندیسها و نقاشی هایی که در رابطه با آن تجلی می سازند حضرت مریم را با همان هیات و شکلی و لباسی که در آن تجلی خاص ظاهر شده بودند نمایش می دهند .
برای نمونه بانوی لورد- بانوی مجوگوریه- بانوی گوادالاتپ - بانوی کوه کارمل - بانوی زیتون - بانوی صوفیانه - و بانوی فاطیما همه دارای پسوندی از نام شهر محل ظهور می باشند . اینها تعداد انگشت شماری از تجلیات حضرت مریم بود برای مشاهده لیست کاملتر از تجلیات حضرت مریم آدرس زیر را ببینید .
آدرس لیست تجلیات حضرت مریم مقدس
و به همین ترتیب به مناسبت ظهور حضرت مریم در شهر فاطیما لقب بانوی فاطیما به حضرت مریم منسوب شد و همین امر موجب شد که شیعیان این تجلی را به حضرت فاطمه منسوب بدانند و تنها دلیلی که ارئه می دهند تاکید فراوان بر نام فاطیما ست . در حالیکه فاطیما نام شهر است و ششصد سال قبل از ظهور حضرت مریم در این شهر ( دهکده سابق ) اسم این دهکده همین بوده . در آن زمان پرتغال تحت اشغال مسلمانان بود و اسم فاطیما بر این شهر از نام دختر امیر اعراب اقتباس شده است که دختر مسلمانی بود که مسیحی شد و این فاطمه ربطی به آن فاطمه که دختر پیامبر مسلمانان است ندارد . ماجرای گذاردن نام فاطیما بر این شهر بر می گردد به ششصد سال قبل از تجلی مریم مقدس. در آن زمان اسم این شهر ( دهکده سابق ) عبدگاس بود . کشور پرتغال در تصرف مسلمین بود . امیر مسلیمن که در شهر عبدگاس فرمانروایی می کرد دختر زیبایی به نام فاطمه داشت . یک نجیب زاده کاتولیک پرتغالی به نام گونچالو هرمیگس عاشق دختر امیر عرب می شود و قصد ازدواج با را داشت . گونچالو از پادشاه پرتغال اجازه می خواهد که با فاطمه که دختری مسلمان بود ازدواج کند و پادشاه پرتغال به او اجازه می دهد مشروط بر اینکه فاطمه به آیین مسیحیت بگرود . دلیل اجازه خواهی گونزالو هرمیگس از پادشاه پرتغال هم این بود که کشور آنها تحت اشغال مسلمین بود . در همین زمان مسلمین مغلوب شدند و از پرتغال بیرون رانده شدند . ولی فاطمه که عاشق نجیب زاده کاتولیک بود با اقوام خود از پرتغال نرفت بلکه همانجا ماند و غسل تعمید گرفت و به مسیحیت گروید و با گونچالو ازدواج کرد . دختر جوان یک سال بعد از ازدواج از دنیا رفت و گونچالو به سوگ عروس جوانش نشست و او را در دهکده عبدگاس دفن کرد و برای او مقبره ای ساخت و به یادبود او اسم این دهکده را از عبدگاس به فاطیما تغییر داد .
برای اطلاعات بیشتر درباره پیشینه تاریخی نامگذاری شهر فاتیما اینجا را بخوانید
ششصد سال از این ماجرا گذشت . و مریم مقدس در کشور کاتولیک پرتغال و در دهکده فاطیما بر سه کودک چوپان کاتولیک ظاهر شد و خود را بانوی تسبیح معرفی کرد . بانوی تسبیح از القاب مریم باکره است که از سال 1208 میلادی به خاطر تجلی مریم مقدس بر دومینیک اسما این لقب به او داده شد . زیرا مریم مقدس تسبیحی به دومینیک داد و استفاده از آن را به عنوان یک روش دعا توصیه نمود . و کلیسا لقب بانوی تسبیح را به او تفویض نمود .
برای اطلاعات بیشتر درباره چگونگی تفویض لقب بانوی تسبیح به مریم مقدس اینجا را بخوانید
متن زیر از خبرگزاری مهر هویت بانوی تسبیح را روشن می کند :
پاپ از مومنان خواست با تسبیح برای صلح دعا کنند
پاپ بندیکت شانزدهم روز یکشنبه 15 مهر ماه در مراسم سنتی یکشنبه ها از مؤمنان کاتولیک در خانواده ها و سراسر جهان خواست از نیایش با تسبیح برای دعای صلح استفاده کنند.
بندیکت شانزدهم رهبر کاتولیکهای جهان گفت: تسبیح ابزاری است که مریم مقدس(س) در تجلیهای متعدد خود به ما آموخت.
پاپ گفت: به تجلی مریم مقدس(س) در فاطیما که حدود 90 سال پیش برای سه چوپان کوچک لوسیا، جسینتا و فرانسیسکو صورت گرفت فکر می کنم که خود را به عنوان مریم تسبیح معرفی کرده و به آنها توصیه کرده بود هر روز برای خاتمه جنگها با تسبیح دعا کنند. برای اجابت کردن درخواست باکره مقدس خود را موظف می کنیم با تسبیح برای صلح دعا کنیم.
روز یکشنبه 15 مهر سال ماه سال ۸۶ کلیسای کاتولیک روز "بانوی تسبیح" یا " روز جهانی تسبیح" را گرامی داشت. این روز از 11 سال پیش در مکزیکو نامگذاری و آغاز شده و میلیونها نفر از مردم در پنج قاره جهان در اماکن عمومی تسبیح در دست گرفته و دعا می کنند.
پاپ توضیح داد که تسبیح ابزاری است که مریم مقدس برای تعمق درباره زندگی مسیح(ع)، عشق به او و همواره دنبال کردن وی به ما اعطا کرده است.
پایان متن خبرگزاری مهر .
بانوی ما مریم مقدس در تجلیات مختلف گاها ، خود را با القاب مختلفی که به او داده اند معرفی می کنند برای نمونه در تجلی لورد ، حضرت مریم خود را لقاح مطهر خواند و این لقبی بود که کلیسا دو سال قبل از این تجلی به او داده بود . لقبی که حضرت مریم در تجلی فاطما خود را با آن معرفی نمود بانوی تسبیح بود ولی بعد کلیسا لقب بانوی فاطیما را به مناسبت تجلی مریم مقدس در شهر فاطیما به ایشان تفویض نمود و همین اسم بانوی فاطیما مسلمین را به اشتباه انداخته است .
مسلمانان که معبد فاطیما را از نزدیک ندیده اند و کتاب فاطیما و گفته های خانم لوسیا را نخوانده اند و از دور شاهد نام دختر پیامبرشان هستند صرفا با تکیه بر همین نام این واقعه را به جهان شیعه منصوب می دانند . در حالیکه در کند و کاو بیشتر و بررسی جزئیات مشخص می شود که خانم لوسیا راهبه شدند و تا آخر عمر راهبه ماندند .



با خواندن کتاب خانم لوسیا مشخص می شود که ایشان کاتولیک بوده اند و همه جا صحبت از عیسی مسیح و مریم مقدس است .و حتی خانم لوسیا خاطره ای از اولین مراسم عشای ربانی اش شرح داده است که خلاصه آن این است . خواهران لوسی به مناسبت اولین مراسم عشای ربانی لباس زیبایی برای او دوختند و او به کلیسا رفت . در آن کلیسا مجسمه های متعددی از مریم مقدس وجود داشت . اما لوسیا مستقیم به طرف مجسمه بانوی تسبیح رفت چون خواهرانش همیشه مقابل این مجسمه بخصوص دعا می کردند . جلوی تندیس بانو مریم زانو زد و از او خواست که او را یک مقدسه کند . در همین حال احساس کرد که مجسمه یک آن جان گرفت و به طرف او تعظیم کوچکی کرد و به روی او لبخند زد .
درباره مجسمه بانوی تسبیح شایان ذکر است که تندیسها و نقاشیهای متعددی از حضرت مریم ساخته می شود . برخی از این تندیسها یادآور یکی از تجلیات مریم مقدس است و حضرت مریم را به همان شکل و شمایلی که ظاهر گشته اند ساخته اند . مجسمه بانوی تسبیح که خواهر لوسیا از آن سخن می گوید مربوط به تجلی مریم مقدس در 1208 میلادی است که در آن سال حضرت مریم در کلیسایی بر دومینیک اسما ظاهر شد و تسبیح و روش نیایش با آن را به دومینیک آموخت . و کلیسا به خاطر این تجلی ، لقب بانوی تسبیح را رسما به مریم مقدس تفویض نمود .




از دیگر ادعاهای مسلمانان این است که بانوی تسبیح لقب حضرت فاطمه است .صرفا به این دلیل که ایشان از تسبیح استفاده می فرمودند و تسبیحات ایشان معروف است . در حالیکه هیچ کجا رسما لقب بانوی تسبیح به صدیقه حکیمه داده نشده است . این در حالیست که لقب بانوی تسبیح رسما از طرف واتیکان به حضرت مریم مقدس تفویض شده است . و این بسیار دور از انتظار است که حضرت فاطمه خود را با لقبی بخواند که منصوب به وی نیست . صرف استفاده ایشان از تسبیح دلیل بر ملقب شدن ایشان به بانوی تسبیح نیست .
ضمن اینکه دور از انتظار است که دختر پیامبر مسلمین با وجود این همه کشورهای مسلمان که احترام زاید الوصفی برای ایشان قائل هستند در کشوری صد در صد کاتولیک و بر کودکانی کاتولیک که هیچ اطلاعاتی از اسلام و شیعه ندارند ظاهر شوند و خود را بانوی تسبیح بخوانند . لقبی که هرگز رسما به ایشان تفویض نشده است . ضمن اینکه کودکان کاتولیک کمترین اطلاعی از دنیای اسلام و شیعه ندارند ولی بانوی تسبیح را به خوبی می شناسند زیرا کاتولیک هستند و می دانند که بانوی تسبیح یکی از القاب بی شمار مریم مقدس است . گرچه سواد ندارند اما در کلیسای دهکده شان مجسمه ای از بانوی تسبیح وجود دارد که با آن مانوس هستند و تحت آموزه های کاتولیکی رشد کرده اند .
برای دیدن تصاویر بانوی تسبیح در موتورهای جستجو تصاویر بانوی تسبیح را سرچ کنید . یعنی عبارت زیر ...
OUR LADY OF THE ROSARY
چهره نگران مریم مقدس در تجلی فاطیما را مسلمین با غمگین بودن بانویشان در روزهای آخر عمر مرتبط دانسته اند . این در حالیست که مریم مقدس به خاطر حاد بودن شرایط و پیام اخطاری که داشتند با چهره ای نگران ظاهر شدند .
لباس مریم مقدس در تجلی فاطیما که پوششی بر سر دارد و لباس مرسوم آن منطقه است را برخی از مسلمین چادر پنداشته اند . این لباس که گردن و مقداری از موها را نمی پوشاند از نظر مسلمانان پوشش کاملی محسوب نمی شود

سوال می کنند چرا در تصاویر دور سر بانوی فاطیما دوازده ستاره می کشند. البته خانم لوسیا سخنی از این دوازده ستاره نگفته اند ولی بر اساس کتاب مکاشفات یوحنا گاهی در تصاویر دور سر مریم مقدس دوازده ستاره رسم می کنند
خيلي تصاوير و نقاشي ها و مجسمه هايي که حضرت مريم ساخته مي شود بر اساس متن کتاب مقدس و همچنين تجليات اين بانوست . براي مثال حضرت مريم در لورد فرانسه بر برنادت سوبيرو ظاهر شد و ردايي سپيد بر تن داشت و کمربندي آبي پوشيده بود و تسبيحي بزرگ با مهره هاي سپيد درشت در دست راست داشت که در آخر تسبيح يک صليب طلايي بزرگ بود و بر روي هر کدام از پاهايش يک گل رز طلايي گذاشته بود . بر اساس اين تجلي مجسمه هايي که از بانوي لورد ساخته مي شود داراي همين شکل و شمايل است . و اينکه چرا در تصاوير حضرت مريم را با دوازده ستاره بر دور سرش مي کشند ... اين بر اساس کتاب مقدس هست . کتاب مکاشفات يوحنا باب دوازدهم :
پس از آن منظره عجيبي در آسمان ديده شد که از پيش آمد مهمي خبر مي داد . زني را ديدم که آفتاب را مانند لباس بر تن کرده بود و در زير پاهايش ماه قرار داشت و بر سرش تاجي با دوازده ستاره بود زن آبستن بود و از درد زايمان مي ناليد و براي زائيدن دقيقه شماري مي کرد . ناگهان اژدهاي سرخي ظاهر شد که هفت سر هفت تاج و ده شاخ داشت او با دمش يک سوم ستارگان را به دنبال خود کشيد و بر زمين ريخت اژدها در مقابل زن که در حال زائيدن بود ايستاد تا نوزاد او را ببلعد زن پسري زائيد که اين پسر با قدرت مستحکم بر تمام قومها حکومت خواهد کرد پس وقتي پسر با دنيا آمد
بر اساس همين آيه کتاب مقدس است که در نقاشيها دور سر حضرت مريم دوازده ستاره مي کشند . مي توانيد در موتور جستجوي گوگل تصاوير حضرت مريم را سرچ کنيد و ببينيد در اکثر تصاوير بر اساس متن صريح کتاب مقدس دور سر حضرت مريم را دوازده ستاره مي کشند .
بانوی تسبیح فاطیما
در کلیسا مجسمه های متعددی از بانوی ما وجود داشت ولی از آنجا که خواهرانم همیشه به تندیس بانوی صاحب تسبیح نگاه می کردند و نزد او دعا می کردند من غالبا به زیر پای بانوی صاحب تسبیح می رفتم و دعا می کردم . این بود که در آن موقع هم به پایین همان مجسمه رفتم و با تمام شور و اشتیاق جانم از او خواستم که قلب مسکین مرا تنها برای خداوند خدایمان نگاه دارد .
Hail Mary, and Our Father
دعایمان تمام شد و شروع کردیم با سنگ ریزه ها بازی کردن . چند دقیقه ای مشغول بازی بودیم که ناگهان باد شدیدی وزیدن گرفت و درختها شروع به تکان خوردن کردند . ما با وحشت اطراف را نگاه می کردیم که ببینیم در آن روز آرام و ساکت چه اتفاقی افتاده . بعد دیدیم که همان شبحی که در موردش قبلا توضیح دادم از بالای درختهای زیتون به طرفمان می آید . البته جاسینتا و فرانچسکو قبلا هرگز آن را ندیده بودند و من هم چیزی در موردش به آنها نگفته بودم . وقتیکه که نزدیکتر آمد توانستیم شکلش را تشخیص دهیم . او یک مرد جوان حدود چهارده یا پانزده ساله بود که از برف سپید تر بود . مانند کریستال شفاف بود و نور خورشید از میانش می گذشت . و بسیار بسیار زیبا بود . وقتی که به ما رسید گفت :
نترسید . من فرشته صلح هستم . همراه من دعا کنید .
او روی زمین زانو زد و آنقدر خم شد که پیشانی اش به زمین رسید و به ما یاد داد که این دعا را سه مزتبه تکرار کنیم .
خداوند پدر و پسر و روح القدس ، من به تو ایمان دارم و تو را می پرستم و به تو امید دارم و به تو عشق می ورزم . و از تو برای کسانی که به تو ایمان ندارند تو را نمی پرستند به تو امید ندارند و به تو عشق نمی ورزند طلب آمرزش می کنم .
خواندن این روش دعا که به نام پدر و پسر و رح القدس آغاز می شود خود دلالت می کند بر مسیحی بودن این تجلی . و خانم لوسیا در کتاب خود به نام فاتیما به روایت لوسیا از یک چنین دعایی یاد می کند . خواندن کتاب فاطیما به روایت لوسیا را به همه خوانندگان عزیز توصیه می کنم لینک این کتاب در نوار بغل هست این کتاب دست نوشته خود خانم لوسیاست و با خواند آن بسیاری از ابهامات در رابطه با شیعی بودن این تجلی روشن می شود .
و بعد در حالی که از زمین بلند می شد گفت به این صورت دعا کنید . قلب عیسی مسیح و مریم مقدس متوجه درخواست مشتاقانه شما هست .
کلمات او چنان اثر عمیقی بر اذهان ما باقی گذارد که هرگز آن را فراموش نخواهیم کرد . از آن پس ما خیلی وقتها مانند آن فرشته با خضوع روی زمین می افتادیم و دعایی را که به ما یاد داده بود بارها و بارها تکرار می کردیم و آنقدر در دعا می ماندیم که خسته شویم . من فورا به همراهانم گوشزد کردم که این ماجرا باید مثل یک راز سر به مهر پوشیده باشد و باید از خداوند بابتش تشکر کنیم و آنها هم قبول کردند .
گذشت تا اینکه تابستان رسید و ما مجبور بودیم برای خواب نیم روز به خانه برویم . در ته باغ پدر و مادرم چاهی وجود داشت به نام آرنیرو
Arneiro
که من در موردش قبلا گفته بودم . یک روز ما داشتیم بر روی صخره سنگی ضخیم و مسطح کنار چاه بازی می کردیم که ناگهان دوباره همان شبه یا فرشته را در کنار خود دیدیم .
او گفت
چه کار دارید می کنید . دعا کنید . دعا کنید بسیار زیاد دعا کنید . قلب عیسی مسیح و مریم مقدس تصمیم دارند که فیض عظیم به شما عطا کنند . بسیار زیاد و دائما دعا کنید و قربانی دهید و تسبیح بگویید و طلب شفاعت کنید .
من پرسیدم ما چطور می توانیم قربانی بدهیم و او گفت
توسط هر آنچه که می توانید قربانی بدهید . و برای بخشایش گناهانی که خداوند را رنجانده به او تقدیم کنید . و برای بازگشت گناهکاران دعا و التماس کنید . شما با این کار می توانید صلح را در کشورتان برقرار کنید . من فرشته نگهبان آن هستم . فرشته نگهبان پرتغال . و از همه بالاتر رنجهایی را که خداوند بر شما قرار می دهید با اطاعت قبول کنید و تحمل کنید .
بالاخره صبح روز شادی از سر رسید اما ساعت نه کی می رسید ؟ چقدر انتظار کشیدم خدا می داند . لباس سپیدم را بر تن کردم و خواهر ماریایم مرا به آشپزخانه برد که از پدر و مادرم طلب عفو و بخشش کنم دست آنها را ببوسم و دعای خیر آنها را بطلبم . بعد از این تشریفات کوتاه مادرم آخرین توصیه ها را گوشزد کرد . او گفت که می خواهد وقتی روح القدس وارد قلبم شد از خداوند چه تقاضاهایی بکنم . و او با این جمله با من خداحافظی کرد
بالاتر از همه چیز از او بخواه که تو را یک مقدسه کند .
کلمات او چنان اثر ماندگاری بر من گذارد که وقتی روح القدس را در قلبم گرفتم اولین درخواست و خواهشم همین بود . انگار هنوز هم صدای مادرم مثل اکو در گوشم می شنوم که از خداوند بخواهم مرا یک مقدسه کند . من با خواهرانم راهی کلیسا شدم و برادرم تمام طول راه مرا در میان بازوانش حمل کرد که حتی یک دانه گرد و غبار در طول راه روی لباسم ننشیند .
به محض اینکه وارد کلیسا شدم دویدم و در حضور بانویمان زانو زدم و تقاضایم را دومرتبه طلب کردم . درآنجا مدتها به لبخند دیروز بانویمان تفکر می کردم تا اینکه خواهرانم به دنبال من گشتند و پیدایم کردند که مرا به اتاق مخصوص ببرند . تعداد زیادی از بچه ها از پشت کلیسا تا درست کنار نرده های محراب کلیسا در چهار صف جمع شده بودند . دو صف برای پسرها و دو صف برای دخترها . من به عنوان کوچکترین بچه روی پله کنار محراب از همه به فرشته ها و محراب نزدیک تر بودم .
قاضی فرانچوییس گریماد چنین شهادت داده است : در طول جشن ایستر سال 1666
میلادی من یک بوی عطر دلپذیری را به مدت هفت دقیقه احساس می کردم . در تمام طول
عمرم چنین بوی خوشایندی را حس نکرده بودم و این یک حس رضامندی عجیبی را در وجود من
زنده کرد که مرا مدهوش نمود .
در ادامه مطلب بخوانید ...
به گزارش شبكه خبر مسیحیان فارسی زبان به نقل از bbc.uk،پاپ بندیکت شانزدهم، رهبر کاتولیکهای جهان، در ادامه سفر خود به فرانسه روز شنبه به هزاران نفری پیوست که به زیارت محل مذهبی لورد رفتهاند.
او در این مراسم که موضوع آن به جوانان اختصاص داده شده بود، به زائران گفت که قدرت عشق از اهریمن که کل نوع بشر را تهدید می کند، بیشتر است.
بسیاری از زائران برای آنکه در این مراسم نزدیک پاپ بایستند، تمام شب به انتظار نشسته بودند.
پدر پستو شبان
کلیسای ایتین مقدس ، قاضی فرانچوییس گریماد ، و پدر پیره گیلارد هم
مورد بازجویی قرار گرفتند عالجناب آنتونی به جای بستن درب عبادتگاه ، گزارش طویلی
از بازدیدش نوشت . او قصد داشت عصر همان روز روانه بازگشت شود که در اثر بارندگی
شدید مجبور شد دو روز دیگر هم همانجا اقامت کند . این اراده مریم مقدس بود که او
بماند و شاهد یک معجزه بزرگ باشد .
مریم مقدس به
بنوییت گفته بود : « من از پسرم عیسی مسیح دهکده لاس و بخشش گناهان گناهکاران آنجا
را درخواست نمودم و پسرم با خواسته من موافقت نمود . »
وعده های مریم مقدس
محقق شد و اخبار مربوط به ظهورات پی در پی در لاس کم کم منتشر می شد و خیل زائران
این دهکده هر روز بیشتر می شد . برکات و بخشش الهی بر مردم جاری شده بود . مردم
ابتدا صد تا صد تا و بعد هزار تا هزار تا به کلیسای محقر لاس می آمدند .
اخبار مربوط به تجلی مریم مقدس به سرعت در حال انتشار بود و مردم همه جا
درباره اش صحبت می کردند . خیلی از مردم آن را باور داشتند و برخی هم نسبت به قضیه
بدبین بودند و با بنوییت مانند یک مدعی
دروغین رفتار می کردند .
در بین هواداران بنوییت دختر جوانی از صومعه استیفان مقدس بود
St. Stephen
که مانند بنوییت با تمام قلب و وجودش به مریم مقدس عشق می ورزید
. همانطور که در بالا هم به طور خلاصه شرح داده شد ، مریم مقدس به بنوییت گفته بود
که « به دختران صومعه استیفان مقدس بگو که
دعای باکره مقدس را به صورت دسته جمعی هر
روز عصر در کلیسا بخوانند . و تو خواهی دید که با موافقت رئیس صومعه زین پس آنها
همین کار را خواهند کرد . » و دختران
صومعه هم که درسشان را به خوبی آموخته بودند هر روز عصر با دل و جان این سرود را
هم خوانی می کردند . جالب است خاطر نشان شویم که لاس در قلمرو اسقفی امبرون
Embrun
است . از سال 1638
که شاه لوئیس هشتم
King Louis XIII
فرانسه را به قلب
مقدس مریم باکره تخصیص داد ، سرود روحانی
لورتو
Loreto
در کلیای جامع
امبرون خوانده می شد .
از آنجا که گزارشات
تجلی مریم مقدس رو به افزایش بود ، فرانچوییس گریماد
François Grimaud
رئیس دادگستری
آوانچون
Avançon
که یک کاتولیک خوب
و مرد کامل و امانت داری بود تصمیم گرفت درباره تجلیات مریم مقدس یک بازرسی ویژه
انجام دهد . بعد از بررسیهای متعدد او به این نتیجه رسید که بنوییت قصد فریب کسی
را ندارد و شیاد و دروغگو نیست . و بیمار روحی هم نیست . او همچنین اظهار کرد که
بنوییت از بانویش در خواست نکرده که خودش را معرفی کند . بر طبق درخواست رئیس
دادگاه ، بنوییت مکلف شد که هویت بانویش را از او بپرسد . و بنوییت از بانویش
پرسید :
« بانوی خوب من ،
من و مردمی که اینجا هستند سخت مشتاق هستیم که بدانیم شما کیستید . آیا شما مریم ،
مادر خوب خداوند نیستید ؟ لطفا محبت کنید و جواب این سوال را بدهید تا در اینجا به
افتخار شما کبیسایی ساخته شود . »
و شبح آسمانی پاسخ
داد :
« نیازی به ساختن
کلیسا در این مکان نیست زیرا من مکان بسیار دلپذیر دیگری برای این کار انتخاب کرده
ام . »
و سپس اضافه کرد :
« من مریم مادر
عیسی هستیم . از این پس مرا در اینجا نخواهی دید . مگر برای چند بار دیگر »
بنوییت بعد از آن
تا یک ماه بانوی دلربایش را ندید . بنوییت بقدری در اندوه جانکاه فرو رفت که اگر
کمک آسمانی نبود می مرد . در 29 سپتامبر 1664 میلادی در آن سوی رودخانه ، اندکی
بالای تپه ای که به سمت لاس می رفت دوباره مریم مقدس را دید . و با خوشحالی فریاد
زد :
« اوه مادر خوب ،
چرا برای یک زمان طولانی مرا از شادی ملاقات خود محروم نمودید ؟ »
و بعد از میان
امواج رودخانه گذشت و خود را به پای شهبانوی بهشت حضرت مریم مقدس انداخت و مریم
مقدس جواب داد :
«از این پس مرا در
کلیسای محقر لاس ملاقات خواهی نمود . »
و بعد مریم مقدس با
اشاره دست مسیر لاس را که از بالای تپه می گذشت نشان داد . لاس دهکده ای بود که بنوییت اسمش را شنیده بود
ولی تا به حال آنجا نرفته بود . زیرا خودش در دهکده ایتین مقدس
St.-Étienne d'Avançon.
زندگی می کرد .
شهبانوی بهشت با فروتنی ، خود را در سطح دخترک بی سواد روستایی قرار داده بود
که این نوع رفتار ممکن است برای کسی که نمی داند نیکویی مریم مقدس بی نهایت است
بسیار تعجب برانگیز باشد . یک روز مادر آسمانی مهربان ما از بنوییت خواست که در
کنار او استراحت کند و دخترک خسته با آرامش و اطمینان سر بر روی ردای مریم مقدس
گذارد و آرمید . یک روز مریم مقدس دعای لروتو را
همانطور که مادران
به فرزندانشان می آموزند ، کلمه به کلمه به بنوییت یاد داد و بعد به
او گفت که این دعا را به دختران صومعه اتین مقدس
Saint-Étienne
هم بیاموزد و هر
روز بعد از ظهر همراه آنها به کلیسا برود و با آنان سرود دسته جمعی بخواند .
مریم مقدس با بردباری و ملاحت خاص یک مادر ، رفته رفته بنوییت را آموزش می داد
تا نهایتا به آن حد لازم از پیشرفت برسد که
برای ماموریت آینده اش آماده شود . دختر جوان پارسا هنوز کاملا کله شق و یک دنده و
ناهنجار بود و بردباری لازم را نداشت . مریم مقدس هنوز قبل از اینکه خود را به
بنوییت معرفی کند دختر جوان را در نقشی که باید همه عمر بازی کندکمک می کرد و بر
روی او کار می کرد . یعنی او را به دعا و نیایش و قربانی دادن برای بخشایش گناهان
گناهکاران تشویق می کرد . و همچنین به او عطیه الهی خواندن افکار و قلبهای انسانها
داده شده بود . در نتیجه همواره مسئولیت سنگین راهنمایی گناهکاران به او محول می
شد و او می بایست به گناهکاران نشان می داد که در چه وضعیت بغرنجی قرار گرفته اند
و چه آینده وحشتناکی منتظر آنان است . و بنوییت باید در مواقع لزوم گناهان فراموش
شده یا پنهان گناهکاران را به یاد آنها می آورد و آنان را تشویق می نمود که وجود
خود را از گناهان پاک کنند .
این ماجرا باعث تغییر خیلی از افراد شده بود که یکی از بارزترین آنها ، خانم
رولند ، کارفرمای بنوییت بود . این مورد نه تنها این تجلیات مریم مقدس را تایید می
کند بلکه نیروی روشن بینی بنوییت را هم ثابت می کند . خانم رولند که به هیچ وجه به
خدا و مذهب علاقمند نبود خواست با چشمان خودش ببیند واقعا در آن مکان چه اتفاقاتی
در حال وقوع است . یک روز صبح زود قبل از طلوع آفتاب ، خانم بنوییت به صورت پنهانی
به غار رفت و پشت تخته سنگی قایم شد . بعد بنوییت به غار آمد و چند دقیقه بعد او
با چشمان خوش بانوی زیبا را دید .
مریم مقدس گفت : « کارفرمای تو آنجاست
. پشت تخته سنگ پنهان شده . به او بگو از این به بعد به نام عیسی مسیح لعنت نفرستد
چون اگر این کار را بکند به بهشت نخواهد رفت . قلب و روح او در وضعیت بسیار بدیست
. و او باید توبه کند . »
کارفرمای بنوییت که همه چیز را شنیده بود با چشمان اشکبار قول داد که خطاهایش
را جبران کند و همین کار را هم کرد .
صبح روز بعد وقتی
هنوز آفتاب طلوع نکرده بود بنوییت گله اش را به سمت دره یاد شده هدایت کرد . آنجا
دره سنگ گچ هم نامیده می شد .
Vallon des Fours
زیرا در بالای تپه بالای
دره ، معدن سنگ گچ وجود داشت . مردم آن دهکده از این معدن ، گچ استراج می کردند و بعد از پختن آن را به مصارف
خانه سازی خود می رساندند . بنوییت در جلوی غاری بود که ناگهان بانویی زیبا را با
پسری در آغوشش مشاهده نمود . زیبایی آن بانو وصف نشدنی و غیر قابل مقایسه با هیچ
کس دیگری بود . و فرزندی که در آغوشش داشت همچون خود او زیبا رو بود . بنیویت
محسور صحنه ای که می دید شده بود و از خود بی خود شده بود . حتی با وجود پیشگویی
که موریس مقدس درباره دیدار با مادر خدا کرده بود ولی با دیدن آن بانوی زیبا خشکش
زده بود و هنوز نمی دانست که در حظور چه کسیست . فکر می کرد آن زن یک انسان عادی
و زنده است بنابراین دخترک ساده لوح روستایی خیلی بی تکلف به او گفت :
بانوی دوست داشتنی
اینجا چکار دارید ؟ آیا برای خرید گچ به اینجا آمده اید ؟
بعد بدون اینکه
منتظر جواب باشد ادامه داد :
میشه محبت کنید و این کودک زیبا را به ما بدهید
؟ او قلب همه ما را شاد خواهد کرد .
بانو بدون اینکه
پاسخی بدهد لبخند زد .
بنوییت فریفته و مجذوب
بانوی دلربا شده بود و موقع ناهار از او
برای صرف ناهار دعوت کرد . و قطعه ای نان در دست گرفت و گفت :
آیا مایل هستید
ناهار را با من صرف کنید . من کمی نان مرغوب دارم که می توانیم با آب چشمه آن را
بخوریم .
بانو لبخد دیگری زد
و اجازه داد بنوییت در عالم خودش باشد . هنگام غروب با کودک در آغوشش به درون غار
رفت و آنجا از نظر ناپدید شد .
فردای آن روز و تا چهار ماه بعدش بنوییت همواره به آن مکان و بانویی که می دید
فکر می کرد . صورت دختر جوان دگرگون شده بود . او با خوشحالی و سادگی و بی پیرایگی
خاص خودش ماجرایش را بری هر کس که می دید تعریف می کرد . مردم که شاهد تغییرات او
بودند کم کم نگران شدند و به این فکر فرو رفتند که مبادا بانویی که بنویییت می
بینید مریم باکره مقدس باشد . ولی بنوییت خودش این را نمی دانست و تا به حال هم
جرات نکرده بود از خود بانو بپرسد که کیست .
قبل از اینکه مریم مقدس بنوییت را تحت آموزه های خود قرار دهد دختر چوپان با یک نیروی جاذبه قوی و غیر قابل مقاومت ، مجذوب بانو شده بود و سخت به او دلبسته شده بود . مریم مقدس بعد از دو ماه سکوت سرانجام به صحبت آمد و بنوییت را به مثل یک شاگرد ، تحت آموزش و امتحان قرار داد و مدام او را تشویق می کرد .
ادامه دارد ...
http://www.catholictradition.org/Mary/laus.htm
در جنوب فرانسه در
پای کوههای آلپ دره ای هست به نام لاس
Laus
معنی این کلمه به گویش محلی برکه است زیرا یک زمانی در آن منطقه رودخانه ای
روان بوده است . در سال 1666 میلادی این دهکده شامل بیست خانوار بوده است که در کلبه های کوچک زندگی می کردند . سکنه
دهکده کلیسای محقری ساخته و آن را وقف بانوی ما و عید تبشیر کردند .
عيد تبشير( عيد 25 مارس مسيحيان)
و اینجا مکان منتخب بانوی ما مریم مقدس .
خواست بانوی ما این بود که در این مکان خود را بر دختر فقیر و بیچاره و درس
نخوانده چوپانی به نام بنوییت رنسورل مکشوف نماید .
Benoite Rencurel
باکره مقدس به دختر
چوپان چنین گفت :
من دهکده لاس و
بخشایش گناهان ساکنان آن را از پسرم عیسی مسیح درخواست نمودم و او با درخواست من
موافقت نمود .
بنوییت رنج کشیدن
را از اوان طفولیت آموخته بود . زیرا او در خانواده ای فوق العاده تنگدشت متولد
شده بود . تازه بعد از فوت پدرش در هفت سالگی وضعیت آنها بدتر هم شد . او در
سپتامبر 1647 متولد شد . طلبکاران خیلی مصر بودند و هیچ تخفیفی به مادر بیوه بنوییت
نمی دادند . و بچه های این مادر مجبور بودند سخت تلاش کنند تا بتوانند خانواده را
سر پا نگاه دارند. بنویت نه تنها کمک کار مادرش بود که از او حمایت هم می کرد . و
به خواهر و برادرانش اذکار مقدسی مثل « خدای پدر » و « دورد بر مریم مقدس » و ایمان مسیحی می آموخت . یک روز عده ای
از مردان طلبکار راهی خانه آنها بودند که بنوییت دوان دوان رفت و مادرش را خبر کرد
که طلبکاران در حال آمدن هستند . یکی از مردان گستاخ به مادر بنوییت پیشنهاد داد
که در عوض طلبی که به او دارد خودش را در اختیار وی قرار دهد .
وقتی بنوییت دوازده
ساله شده وضعیت خانواده هم بدتر شد و آنها از نظر مادی سخت در مضیقه بودند . بنابراین
بنوییت نگهداری از گله دو کارفرما را به عهده گرفت تا بتواند اندکی از بار مالی
خانواده اش کم کند . و این مقدسه بعد از این ، اینچنین در آغوش فقر و فداکاری و
دعا برای مامورت از پیش تعیین شده اش آماده می شد .
ماه می 1664 بود که
بنوییت هفده ساله شده بود و نشسته بود و
در حال ذکر گفتن با تسبیح بود . همان کاری که خیلی علاقه می داشت . و در عین حال
مراقب گله بود که ناگهان مردی سالخورده و محترم و مقدس که به سبک کشیشان کلیساهای عهدهای
قدیمی لباس پوشیده بود نزد او آمد و پرسید « دخترم داری چکار می کنی ؟ »
بنوییت جواب داد
دارم از گله ام نگهدای می کنم و دعا می کنم و به دنبال آب آشامیدنی می گردم .
مرد مسن پاسخ داد
الان مقدای آب برایت می آورم و به سمت لبه چای رفت که بنوییت آن را ندیده بود .
بنویتت گفت : « شما
بسیار زیبا هستید ؟ آیا شما یکی از فرشتگان خداوند هستید ؟ و یا عیسی مسیح هستید ؟
»
مرد گفت : « من
موریس هستم . همان فردی که کلیسایی در نزدیکی همین جا به او وقف شده است . این
کلیسا الان مخروبه شده است . دخترم دیگر به اینجا نیا . اینجا قسمتی از خاک کشور
همسایه است و اگر سربازان تو را ببینند ممکن است گله ات را با خودشان ببرند . از
این پس به دره ایتین مقدس برو . در آنجا مادر خدا را ملاقات خواهی نمود. »
-Étienne
بنوییت گفت ولی آقا
حضرت مریم الان در بهشت است من چگونه او را ملاقات خواهم نمود ؟