معجزه خورشید در سال 1950
باید دانست که معجزات همیشه هم دارای جنبه های مثبت نبوده و چه بسا ادعای روئیت چیزی و یا شبحی منجر به ایجاد برخی مشکلات می گردد . هر سخن و یا مضمون اسرار آمیز غالبا از سوی بسیاری از مردم مورد توجه قرار می گیرد و همین توجه باعث می شود که حتی مخفی ترین مضامین که بر رویش کلمه « خیلی محرمانه » زده شده است از سوی انسانهای جسور افشا شود و یا از روی کنجکاوی بررسی گردیده و به گوش غالب انسانها برسد .
اغلب مردم سعی دارند از نایافته ها ، مجهولات ، کشف نشده ها ، مسائل محرمانه و اسرار آمیز سر درآورده و راز آنها را دربیابند . همشه چنین مسائلی از جذابیت خاصی برخوردارند و حتی امور مربوط به جاسوسی و کارهای مخفیانه نیز در انظار مردم از نوعی تفاوت برخوردار است . کارهای جاسوسان و یا انسانهایی که در خفا چیزهایی را دارند و یا انجام می دهند برای عموم مردم جذابیت دارد . . همین جذابیت هنگامیکه توام با انحصار فکری و یا عملی نماد پیدا کند چه بسا اسرار آمیز تر و یا هیجان انگیزتر گردد .
هیجان ناشی از این مسائل نیز خود به خود انسان را به سویی می کشاند که نهایتا آدمی پی به سرنخهایی می برد که در آخر مجهولات و اسرار آشکار می گردد .
همه ما می دانیم که بچه ها بیش از بزرگترها عاشق و شیفته اخبار اسرار آمیز و هیجان انگیز هستند . آنان به لحظار پاکی سرشت و خوی خود هر چیزی را باور می کنند . اخباری را که دریافت می دارند با صداقت تمام و از روی هیچ نیت زشتی به گوش همگان می رسانند . انگار بچه ها نقطه تلاقی اخبار و مبدا انتقال رخدادهای مختلف جهانی هستند . در تاریخ حوادثی قید گردیده که بانی و باعث این حوادث کودکان بوده اند .
تینا مالینا کودکی دوازده ساله از روستای آکوواویوای پلاتینی جزیره سیسیل ایتالیا روزی در هنگام بازی در کنار مزرعه شان ناگاه متوجه شبح زنی می شود . این حادثه در دره ای که به نام کاسالیچیو معروف است اتفاق می افتد و مزرعه پدر تینا نیز در آنجا قرار داشت . تینا ابتدا آنچه را که دیده بود باور نمی کند و در نظرش آن شبح را حاصل خیالش می پندارد . اما زمانی که به شبح خیره می شود و حتی چندیدن بار چشمانش را می مالد تا از آنچه دیده اطمینان حاصل نماید دیگر یقین پیدا می کند که شبح واقعی را رویت کرده و آن شبح نیز مربوط به زنی است . این حادثه حدود سه دقیقه به طول می انجامد . و تینا زمان بازگشت به خانه آنچه را که دیده بود برای والدین و سایر افراد خانواده بیان می کند . همین افشای قضیه باعث می شود که تینا نیز بسان سایر افراد مورد توجه قرار گیرد و از چهار سوی سیسیل و حتی ایتالیا برای دیدنش به آن روستا بیایند . در تاریخ 15 آوریل 1950 گروه عظیمی از افراد به همراه تینا به محل ظهور شبح می روند شبح زن چند روز پیش قول داده بود که بعد از ظهر چنان روزی ظاهر خواهد شد و پیام خاصی را ابلاغ خواهد نمود . همه منتظر بودند که شبح ظاهر شود و تینا معجزه خود را نشان دهد . اتفاقا حادثه نیز به وقوع پیوست و مردم حاضر در آنجا ناامید بازنگشتند .
ناگهان هوا ابری شد و بعد از دقایقی ابرهای سیاه انگار از هم ترک خورده و از لابلای ابرهای تیره ستاره ای روشن و خیره کننده ظاهر گردید . بعد از لحظه ای این نور درخشان به راست و چپ چرخی زد و با حرکت زیگزاگ گونه ای به سوی زمین نزدیک شد . اما هنوز در نزدیکی زمین قرار نگرفته بود که بسان توپ در جایش بالا و پایین رفت و دوباره به سرعت به سوی آسمان عروج نمود . برا اساس اظهارات شاهدان عینی همین نور در نزدیکی ابرها به سوی به صورت چیزی دسک گونه در آمد و با ساطع نمودن انواری ملون در پس ابرهای تیره ناپدید شد . این حادثه در ساعت شانزده و بیست و یک دقیقه همان روز نیز تکرار گردید .
آیا بعد از این حادثه روستای محل سکونت تیینا و یا محل وقوع حادثه مثل سایر نقاط ظهور شبح به مکانی مقدس تبدیل گشت یا نه ؟ گرچه این حادثه زمینه ایجاد کلیسا و یا تجمع زائران مسیحی را فراهم نیاورد ولی تا به امروز این حکایت زبان به زبان نقل می شود و حتی در میان مافیای سیسیل نیز همین ماجرا تایید می گردد .