اسقف ژان میشل دی فالکو لیندری که در مراسم عشای ربانی سخنرانی می کرد و اظهارات وی از شبکه ملی "فرانس 2" پخش می شد گفت وی ماهیت ماوراء الطبیعی تجلی حضرت مریم بر دختر هفده ساله ای به نام بنویت رنسول را طی سالهای 1664 تا 1718 به رسمیت می شناسد.

وی همچنین در مصاحبه ای با رادیو "فرانس اینفو" گفت: این تصمیم به معنای آن است که کلیسا خود را به نحوی رسمی متعهد کرده است که بگوید زائران شما می توانید با اطمینان کامل در این مکان زیارت کنید. فرآیند به رسمیت شناختن این رویدادهای با حضور هئیتی از کارشناسان که متشکل از دو متألهه و یک قاضی تحقیق و تفتیش است صورت می گیرد.
مقامات کلیسای نوتردام دالوس پس از چهار ماه تجلی روزانه که از ماه می 1664 آغاز شد حضرت مریم از رنسول خواست کلیسا و خانه ای برای کشیشان در این منطقه بسازد.

این جایگاه مقدس که توسط رنسول ساخته شده امروزه پذیرای 120 هزار زائر در سال است. تصمیم کلیسا مبنی بر به رسمیت شناختن این رویداد این مکان را به نقطه زیارتی رسمی برای کلیسای کاتولیک تبدیل می کند، محلی که حتی پیش از تجلی حضرت مریم بر برنادت در سال 1858، برای عده بسیاری مقدس شناخته می شد.
-----------------------------------------
برگرفته از آدرس زیر:
http://www.catholictradition.org/Mary/laus.htm
در جنوب فرانسه در
پای کوههای آلپ دره ای هست به نام لاس
Laus
معنی این کلمه به گویش محلی برکه است زیرا یک زمانی در آن منطقه رودخانه ای
روان بوده است . در سال 1666 میلادی این دهکده شامل بیست خانوار بوده است که در کلبه های کوچک زندگی می کردند . سکنه
دهکده کلیسای محقری ساخته و آن را وقف بانوی ما و عید تبشیر کردند .
عيد تبشير( عيد 25 مارس مسيحيان)
و اینجا مکان منتخب بانوی ما مریم مقدس .
خواست بانوی ما این بود که در این مکان خود را بر دختر فقیر و بیچاره و درس
نخوانده چوپانی به نام بنوییت رنسورل مکشوف نماید .
Benoite Rencurel
باکره مقدس به دختر
چوپان چنین گفت :
من دهکده لاس و
بخشایش گناهان ساکنان آن را از پسرم عیسی مسیح درخواست نمودم و او با درخواست من
موافقت نمود .
بنوییت رنج کشیدن
را از اوان طفولیت آموخته بود . زیرا او در خانواده ای فوق العاده تنگدشت متولد
شده بود . تازه بعد از فوت پدرش در هفت سالگی وضعیت آنها بدتر هم شد . او در
سپتامبر 1647 متولد شد . طلبکاران خیلی مصر بودند و هیچ تخفیفی به مادر بیوه بنوییت
نمی دادند . و بچه های این مادر مجبور بودند سخت تلاش کنند تا بتوانند خانواده را
سر پا نگاه دارند. بنویت نه تنها کمک کار مادرش بود که از او حمایت هم می کرد . و
به خواهر و برادرانش اذکار مقدسی مثل « خدای پدر » و « دورد بر مریم مقدس » و ایمان مسیحی می آموخت . یک روز عده ای
از مردان طلبکار راهی خانه آنها بودند که بنوییت دوان دوان رفت و مادرش را خبر کرد
که طلبکاران در حال آمدن هستند . یکی از مردان گستاخ به مادر بنوییت پیشنهاد داد
که در عوض طلبی که به او دارد خودش را در اختیار وی قرار دهد .
وقتی بنوییت دوازده
ساله شده وضعیت خانواده هم بدتر شد و آنها از نظر مادی سخت در مضیقه بودند . بنابراین
بنوییت نگهداری از گله دو کارفرما را به عهده گرفت تا بتواند اندکی از بار مالی
خانواده اش کم کند . و این مقدسه بعد از این ، اینچنین در آغوش فقر و فداکاری و
دعا برای مامورت از پیش تعیین شده اش آماده می شد .
ماه می 1664 بود که
بنوییت هفده ساله شده بود و نشسته بود و
در حال ذکر گفتن با تسبیح بود . همان کاری که خیلی علاقه می داشت . و در عین حال
مراقب گله بود که ناگهان مردی سالخورده و محترم و مقدس که به سبک کشیشان کلیساهای عهدهای
قدیمی لباس پوشیده بود نزد او آمد و پرسید « دخترم داری چکار می کنی ؟ »
بنوییت جواب داد
دارم از گله ام نگهدای می کنم و دعا می کنم و به دنبال آب آشامیدنی می گردم .
مرد مسن پاسخ داد
الان مقدای آب برایت می آورم و به سمت لبه چای رفت که بنوییت آن را ندیده بود .
بنویتت گفت : « شما
بسیار زیبا هستید ؟ آیا شما یکی از فرشتگان خداوند هستید ؟ و یا عیسی مسیح هستید ؟
»
مرد گفت : « من
موریس هستم . همان فردی که کلیسایی در نزدیکی همین جا به او وقف شده است . این
کلیسا الان مخروبه شده است . دخترم دیگر به اینجا نیا . اینجا قسمتی از خاک کشور
همسایه است و اگر سربازان تو را ببینند ممکن است گله ات را با خودشان ببرند . از
این پس به دره ایتین مقدس برو . در آنجا مادر خدا را ملاقات خواهی نمود. »
-Étienne
بنوییت گفت ولی آقا
حضرت مریم الان در بهشت است من چگونه او را ملاقات خواهم نمود ؟
صبح روز بعد وقتی
هنوز آفتاب طلوع نکرده بود بنوییت گله اش را به سمت دره یاد شده هدایت کرد . آنجا
دره سنگ گچ هم نامیده می شد .
Vallon des Fours
زیرا در بالای تپه بالای
دره ، معدن سنگ گچ وجود داشت . مردم آن دهکده از این معدن ، گچ استراج می کردند و بعد از پختن آن را به مصارف
خانه سازی خود می رساندند . بنوییت در جلوی غاری بود که ناگهان بانویی زیبا را با
پسری در آغوشش مشاهده نمود . زیبایی آن بانو وصف نشدنی و غیر قابل مقایسه با هیچ
کس دیگری بود . و فرزندی که در آغوشش داشت همچون خود او زیبا رو بود . بنیویت
محسور صحنه ای که می دید شده بود و از خود بی خود شده بود . حتی با وجود پیشگویی
که موریس مقدس درباره دیدار با مادر خدا کرده بود ولی با دیدن آن بانوی زیبا خشکش
زده بود و هنوز نمی دانست که در حضور چه کسیست . فکر می کرد آن زن یک انسان عادی
و زنده است بنابراین دخترک ساده لوح روستایی خیلی بی تکلف به او گفت :
بانوی دوست داشتنی
اینجا چکار دارید ؟ آیا برای خرید گچ به اینجا آمده اید ؟
بعد بدون اینکه
منتظر جواب باشد ادامه داد :
میشه محبت کنید و این کودک زیبا را به ما بدهید
؟ او قلب همه ما را شاد خواهد کرد .
بانو بدون اینکه
پاسخی بدهد لبخند زد .
بنوییت فریفته و مجذوب
بانوی دلربا شده بود و موقع ناهار از او
برای صرف ناهار دعوت کرد . و قطعه ای نان در دست گرفت و گفت :
آیا مایل هستید
ناهار را با من صرف کنید . من کمی نان مرغوب دارم که می توانیم با آب چشمه آن را
بخوریم .
بانو لبخد دیگری زد
و اجازه داد بنوییت در عالم خودش باشد . هنگام غروب با کودک در آغوشش به درون غار
رفت و آنجا از نظر ناپدید شد .
فردای آن روز و تا چهار ماه بعدش بنوییت همواره به آن مکان و بانویی که می دید
فکر می کرد . صورت دختر جوان دگرگون شده بود . او با خوشحالی و سادگی و بی پیرایگی
خاص خودش ماجرایش را بری هر کس که می دید تعریف می کرد . مردم که شاهد تغییرات او
بودند کم کم نگران شدند و به این فکر فرو رفتند که مبادا بانویی که بنویییت می
بینید مریم باکره مقدس باشد . ولی بنوییت خودش این را نمی دانست و تا به حال هم
جرات نکرده بود از خود بانو بپرسد که کیست .
قبل از اینکه مریم مقدس بنوییت را تحت آموزه های خود قرار دهد دختر چوپان با یک نیروی جاذبه قوی و غیر قابل مقاومت ، مجذوب بانو شده بود و سخت به او دلبسته شده بود . مریم مقدس بعد از دو ماه سکوت سرانجام به صحبت آمد و بنوییت را به مثل یک شاگرد ، تحت آموزش و امتحان قرار داد و مدام او را تشویق می کرد .
شهبانوی بهشت با فروتنی ، خود را در سطح دخترک بی سواد روستایی قرار داده بود
که این نوع رفتار ممکن است برای کسی که نمی داند نیکویی مریم مقدس بی نهایت است
بسیار تعجب برانگیز باشد . یک روز مادر آسمانی مهربان ما از بنوییت خواست که در
کنار او استراحت کند و دخترک خسته با آرامش و اطمینان سر بر روی ردای مریم مقدس
گذارد و آرمید . یک روز مریم مقدس دعای لروتو را
همانطور که مادران
به فرزندانشان می آموزند ، کلمه به کلمه به بنوییت یاد داد و بعد به
او گفت که این دعا را به دختران صومعه اتین مقدس
Saint-Étienne
هم بیاموزد و هر
روز بعد از ظهر همراه آنها به کلیسا برود و با آنان سرود دسته جمعی بخواند .
مریم مقدس با بردباری و ملاحت خاص یک مادر ، رفته رفته بنوییت را آموزش می داد
تا نهایتا به آن حد لازم از پیشرفت برسد که
برای ماموریت آینده اش آماده شود . دختر جوان پارسا هنوز کاملا کله شق و یک دنده و
ناهنجار بود و بردباری لازم را نداشت . مریم مقدس هنوز قبل از اینکه خود را به
بنوییت معرفی کند دختر جوان را در نقشی که باید همه عمر بازی کندکمک می کرد و بر
روی او کار می کرد . یعنی او را به دعا و نیایش و قربانی دادن برای بخشایش گناهان
گناهکاران تشویق می کرد . و همچنین به او عطیه الهی خواندن افکار و قلبهای انسانها
داده شده بود . در نتیجه همواره مسئولیت سنگین راهنمایی گناهکاران به او محول می
شد و او می بایست به گناهکاران نشان می داد که در چه وضعیت بغرنجی قرار گرفته اند
و چه آینده وحشتناکی منتظر آنان است . و بنوییت باید در مواقع لزوم گناهان فراموش
شده یا پنهان گناهکاران را به یاد آنها می آورد و آنان را تشویق می نمود که وجود
خود را از گناهان پاک کنند .
این ماجرا باعث تغییر خیلی از افراد شده بود که یکی از بارزترین آنها ، خانم
رولند ، کارفرمای بنوییت بود . این مورد نه تنها این تجلیات مریم مقدس را تایید می
کند بلکه نیروی روشن بینی بنوییت را هم ثابت می کند . خانم رولند که به هیچ وجه به
خدا و مذهب علاقمند نبود خواست با چشمان خودش ببیند واقعا در آن مکان چه اتفاقاتی
در حال وقوع است . یک روز صبح زود قبل از طلوع آفتاب ، خانم بنوییت به صورت پنهانی
به غار رفت و پشت تخته سنگی قایم شد . بعد بنوییت به غار آمد و چند دقیقه بعد او
با چشمان خوش بانوی زیبا را دید .
مریم مقدس گفت : « کارفرمای تو آنجاست
. پشت تخته سنگ پنهان شده . به او بگو از این به بعد به نام عیسی مسیح لعنت نفرستد
چون اگر این کار را بکند به بهشت نخواهد رفت . قلب و روح او در وضعیت بسیار بدیست
. و او باید توبه کند . »
کارفرمای بنوییت که همه چیز را شنیده بود با چشمان اشکبار قول داد که خطاهایش را جبران کند و همین کار را هم کرد .
-----
اخبار مربوط به تجلی مریم مقدس به سرعت در حال انتشار بود و مردم همه جا
درباره اش صحبت می کردند . خیلی از مردم آن را باور داشتند و برخی هم نسبت به قضیه
بدبین بودند و با بنوییت مانند یک مدعی
دروغین رفتار می کردند .
در بین هواداران بنوییت دختر جوانی از صومعه استیفان مقدس بود
St. Stephen
که مانند بنوییت با تمام قلب و وجودش به مریم مقدس عشق می ورزید
. همانطور که در بالا هم به طور خلاصه شرح داده شد ، مریم مقدس به بنوییت گفته بود
که « به دختران صومعه استیفان مقدس بگو که
دعای باکره مقدس را به صورت دسته جمعی هر
روز عصر در کلیسا بخوانند . و تو خواهی دید که با موافقت رئیس صومعه زین پس آنها
همین کار را خواهند کرد . » و دختران
صومعه هم که درسشان را به خوبی آموخته بودند هر روز عصر با دل و جان این سرود را
هم خوانی می کردند . جالب است خاطر نشان شویم که لاس در قلمرو اسقفی امبرون
Embrun
است . از سال 1638
که شاه لوئیس هشتم
King Louis XIII
فرانسه را به قلب
مقدس مریم باکره تخصیص داد ، سرود روحانی
لورتو
Loreto
در کلیای جامع
امبرون خوانده می شد .
از آنجا که گزارشات
تجلی مریم مقدس رو به افزایش بود ، فرانچوییس گریماد
François Grimaud
رئیس دادگستری
آوانچون
Avançon
که یک کاتولیک خوب
و مرد کامل و امانت داری بود تصمیم گرفت درباره تجلیات مریم مقدس یک بازرسی ویژه
انجام دهد . بعد از بررسیهای متعدد او به این نتیجه رسید که بنوییت قصد فریب کسی
را ندارد و شیاد و دروغگو نیست . و بیمار روحی هم نیست . او همچنین اظهار کرد که
بنوییت از بانویش در خواست نکرده که خودش را معرفی کند . بر طبق درخواست رئیس
دادگاه ، بنوییت مکلف شد که هویت بانویش را از او بپرسد . و بنوییت از بانویش
پرسید :
« بانوی خوب من ،
من و مردمی که اینجا هستند سخت مشتاق هستیم که بدانیم شما کیستید . آیا شما مریم ،
مادر خوب خداوند نیستید ؟ لطفا محبت کنید و جواب این سوال را بدهید تا در اینجا به
افتخار شما کلیسایی ساخته شود . »
و شبح آسمانی پاسخ
داد :
« نیازی به ساختن
کلیسا در این مکان نیست زیرا من مکان بسیار دلپذیر دیگری برای این کار انتخاب کرده
ام . »
و سپس اضافه کرد :
« من مریم مادر
عیسی هستیم . از این پس مرا در اینجا نخواهی دید . مگر برای چند بار دیگر »
بنوییت بعد از آن
تا یک ماه بانوی دلربایش را ندید . بنوییت بقدری در اندوه جانکاه فرو رفت که اگر
کمک آسمانی نبود می مرد . در 29 سپتامبر 1664 میلادی در آن سوی رودخانه ، اندکی
بالای تپه ای که به سمت لاس می رفت دوباره مریم مقدس را دید . و با خوشحالی فریاد
زد :
« اوه مادر خوب ،
چرا برای یک زمان طولانی مرا از شادی ملاقات خود محروم نمودید ؟ »
و بعد از میان
امواج رودخانه گذشت و خود را به پای شهبانوی بهشت حضرت مریم مقدس انداخت و مریم
مقدس جواب داد :
«از این پس مرا در
کلیسای محقر لاس ملاقات خواهی نمود . »
و بعد مریم مقدس با
اشاره دست مسیر لاس را که از بالای تپه می گذشت نشان داد . لاس دهکده ای بود که بنوییت اسمش را شنیده بود
ولی تا به حال آنجا نرفته بود . زیرا خودش در دهکده ایتین مقدس
St.-Étienne d'Avançon.
زندگی می کرد .
------------
در سال 1640 میلادی
برخی از مریم ایمان دار کوهستان ، یک کلیسای محقر در محل دنج و گودی در دهکده لاس ساخته و آن را به
گوژ پشت نوتردام تخصیص داده بودند . آنها این کلیسا را ساخته بودند که در مواقع مد
و بالا آمدن آب دریا که امکان رفتن به کلیسای ایتین مقدس وجودنداشت بتوانند در این
کلیسا برای مراسم دعا و نیایش گرد هم آیند . این ساختمان کوچک با سقف شالیپوش و
کاهگلی اش مثل همه خانه های محقر اطراف بود . فقط یک محراب مربعی به اضلاع دو متر
داشت که از گچ ساخته شده بود و تنها اشیا تزئیتی محراب هم یک جفت شمعدان چوبی و یک
قدح مفرغی بود . و اینجا همان جایی بود که مریم مقدس انتخاب کرده بود تا ملازم
بنوییت باشد . می توان آنجا را به صورت اصطبل
دیگری در بیت اللحم در نظر گرفت یعنی جایی که عیسی مسیح چشم به جهان گشود .
بنوییت چون تا به
حال چیزی درباره آن کلیسا نشنیده بود ، روز بعد برای پیدا کردن آنجا خیلی سرگردان
شد و مدتها با گریه و اشک و بسختی به دنبال آنجا گشت تا توانست آنجا را پیدا کند .
او در کنار در هر خانه کوچکی می ایستاد تا آنجا را پیدا کند . سرانجام آنجا را در
کنار یک در نیمه باز پیدا کرد . وقتی وارد شد بانوی زیبایش را بر روی محراب گرد و
غبار گرفته کلیسا یافت .
مریم مقدس به او
گفت :
« دخترم تو برای
پیدا کردن من خیلی تلاش کردی و خوشحالم که صبور و شکیبا بودی و گریه نکردی . »
بنوییت با تواضع
گفته بانو را تایید کرد و بعد با ناراحتی به وضعیت رقت انگیز محراب کلیسا اشاره
کرد . و گفت :
« بانوی محترم آیا
مایلید پیشبندم را به زیر پاهای شما بیندازم ؟ پیشبندم خیلی تمیز و سفید است . »
بانو پاسخ داد :
« نه . به زودی
نواقص اینجا برطرف خواهد شد و مجهز به البسه مخصوص اسقفان و پارچه کتانی روی محراب
و شمعها خواهد شد . من می خواهم در اینجا کلیسای بزرگی ساخته شود که ساختمان
جداگانه ای هم برای میهمانان کشیش و روحانی داشته باشد . کیسا به افخار پسر من
عیسی مسیح و من ساخته خواهد شد . گناهکاران زیادی در اینجا توبه خواهند کرد . من
غالبا در همین جا بر تو ظاهر خواهم شد . »
بنوییت با تعجب
فریاد زد « یک کلیسا ساخته شود ؟! اما هزینه کافی برای ساخت آن موجود نیست .! »
مریم مقدس پاسخ داد:
« نگران نباش . هنگامیکه وقتش برسد این پول را خواهی یافت . و تا آن زمان وقت
زیادی نمانده . پنی هایی که مردم فقیر ذره ذره می پردازند احتیاجات تو را بر طرف
خواهد کرد و هیچ کمبودی برای ساخت عمارت کلیسا نخواهی داشت . »
مریم مقدس به
بنوییت گفته بود : « من از پسرم عیسی مسیح دهکده لاس و بخشش گناهان گناهکاران آنجا
را درخواست نمودم و پسرم با خواسته من موافقت نمود . »
وعده های مریم مقدس
محقق شد و اخبار مربوط به ظهورات پی در پی در لاس کم کم منتشر می شد و خیل زائران
این دهکده هر روز بیشتر می شد . برکات و بخشش الهی بر مردم جاری شده بود . مردم
ابتدا صد تا صد تا و بعد هزار تا هزار تا به کلیسای محقر لاس می آمدند . و دعا و
نیایش می کردند . شفاهای بیشماری در این منطقه صورت پذیرفت و گناهکاران بیشماری در
همین جا از گناهان خود توبه کردند . در 25 مارس 1665 کمتر از یک سال بعد از اولین
تجلی ، جمعیت بسیار بسیار انبوهی روانه کلیسای مخروبه لاس شد . در سوم مارس همان
سال در سالروز عید صلیب مقدس ، اهالی 35
قصبه هر کدام پشت سر درفش خود در آن ناحیه گرد هم آمدند . تا جایی که لازم شد
محراب و محل اعتراف به گناهان در فضای آزاد واقع شود که گنجایش خیل عظیم
ایمانداران را داشته باشد . کشیشان ناحیه به کمک شبان کلیسای ایتین مقدس ،
پدر فراییس
Fraisse
آمدند که اعترافات
مردم به گناهانشان را بشنوند .
سرآمدان و مسئولان
منطقه اسقفی رای نهایی خود را درباره این ماجرا صادر نکردند اما با اجرای مراسم
عشای ربانی در کلیسای محقر لاس موافقت نمودند . در همان زمان عالیجناب کنن پیره
گیلارد
Canon Pierre Gaillard
کشیش بخش قلمرو
اسقفی گاپ
Gap
وارد عمل شد . او
به زودی رهبری خیل زائران را عهده دار شد . و بعدها شرحهای موثقی در
رابطه با موضوع تجلیات بیان نمود . و در اوت 1665 کاملا از حالت بدبینی شکاک بودن
خارج شده بود و تجلیات حضرت مریم را کاملا موثق و معتبر می دانست .
لاس در آن زمان جزو قلمر اسقفی امبرون بود .
Embrun
چون پدر گیلارد جزو
حوزه اسقف گپ
Gap
بود صلاحیت قانونی
را برای صادر نمودن حکم رسمی در این رابطه را نداشت . بنا به پیشنها خیلی از
کشیشها و روحانیون ،پدر گیلارد نامه ای به پدر آنتونی
Antoine Lambert,
رئیس کل حوزه اسقفی
امبرون نوشت و از او خواست درباره صحت و سقم این تجلیات یک بازرسی کلیسایی انجام
دهد .
ولی پدر آنتونی
مخالف سرسخت تجلیات لاس بود و علاقه ای نداشت که خیل زائران بانوی امبرون ما
Our Lady of Embrun
این مکان مقدس و
زیارتی را به فراموشی بسپارند و جذب زیارتگاه جدید لاس شوند . او معتقد بود که
تجلیات لاس شیطانی و از ناحیه اهریمن است و بنوییت هم فقط روشن ضمیر عادیست و
نیروی ماورایی او ربطی به قدرتهای الهی و آسمانی ندارد . او در 14 سپتامبر به
همراه گروهی از روحانیون والا مقام وارد شهر لاس شد . هنوز هم مثل قبل مخالف سر
سخت تجلیات لاس بود و امیدوار بود بتواند در این دیدار یک نقطه پایانی به این
جریانات جادوگرانه و افسانه های واهی بگذارد . و امیدوار بود بتواند بنوییت را بعنوان یک شیاد
که ملت را سر کار گذاشته محکوم کند و در کلیسای لاس را ببندد . وقتی بنوییت از
آمدن او به لاس آگاه شد آنقدر ترسیده بود که تصمیم گرفت از آنجا فرار کند اما مادر
خداوند به او قوت قلب داد و اطمینان داد که کارها به خوبی پیش خواهند رفت . و به او گفت : « دخترم تو نمی
بایست میدان را خالی کنی . باید بمانی و اجازه دهی اعضای کلیسا درباره تو قضاوت
کنند . آنها از تو سوالات پی در پی خواهند پرسید و سعیشان این است که تو را بنا بر
گفته های خودت گیر بیندازند . به او بگو او می تواند با قدرتی که هنگام کشیش شدن
دریافت کرد خیلی راحت کاری کند که خداوند به زمین بیاید . اما او هرگز نمی تواند
فرمان دهد که مادر مقدس به زمین بیاید .
وقتی پدر آنتونی به
لاس رسید به کلیسای لاس رفت و چند دقیقه ای در آنجا دعا کرد و بعد دخترک چوپان را
احضار نمود . او به قدرت همقطارانش پشتگرمی داشت و با دخترک خیلی مغرورانه برخورد
کرد و سعی داشت با سوالاتش او را به تله بیندازد و او را وادار به تناقض گویی کند
. اما بنوییت آرام بود و اضطراب نداشت و به سوالات او به آرامی جواب می داد و خاطر
جمع بود . کلماتش شفاف بود و جوابها را درست می داد .
پدر آنتونی با لحن
تندی به او گفت « خیال نکن من به اینجا آمده ام که ظهورات و توهمات تو را تایید
کنم و مهر تایید که چیزهایی که درباره و این مکان می گویند بزنم . من به گفته ام اطمینان
صد در صد دارم . و هر انسانی با عقل سلیم می داند که تجلیات تو دورغ است . در
نتیجه قصد دارم در این کلیسا را ببندم و دعا و نیایش را در اینجا قدغن کنم . و اما
درباره تو . حکمی درباره تو نمی دهم جز اینکه به خانه ات بروی و بیش از این باعث
جار و جنجال نشوی . »
دخترک چوپان با الهامی
که از مریم مقدس گرفته بود پاسخ داد : « علی حضرت اگر جنابعالی با قدرتی که به
هنگام کشیش شدن به شما داده شد می توانید هر روز صبح خداوند را از آسمان به محراب
کلیسا بیاورید ، اما اجازه ندارید همین کار را با مادر او بکنید . »
پدر آنتونی که تحت
تاثیر این سه کلمه آخر یعنی « مادر مقدس او » قرار گرفته بود گفت : «بسیار خوب !
اگر واقعا آنچه درباره تو می گویند حقیقت داشته باشد از مادر مقدس بخواه حقانیتش
را با یک نشانه یا معجزه به من نشان دهد . در آن صورت از او حمایت خواهم کرد . اما
دوباره به تو می گویم دقت کن اینها که می گویی ساخته و پرداخته ذهن تو نباشد و
خیال باطل و توهم نباشد که بوسیله آن مردم را گمراه کنی و باعث اغفال آنها شوی ،
در غیر این صورت تو را به سختی مجازات خواهم کرد که همه بدانند که فریب تو را
خورده اند . و با همه توانم سواستفاده های تو را له خواهم کرد . »
بنوییت متواضعانه
از او تشکر کرد و قول داد که مطابق اراده او از بانویش درخواست نشان دادن یک معجزه
را بکند .
--------
پدر پستو شبان
کلیسای ایتین مقدس ، قاضی فرانچوییس گریماد ، و پدر پیره گیلارد هم
مورد بازجویی قرار گرفتند عالجناب آنتونی به جای بستن درب عبادتگاه ، گزارش طویلی
از بازدیدش نوشت . او قصد داشت عصر همان روز روانه بازگشت شود که در اثر بارندگی
شدید مجبور شد دو روز دیگر هم همانجا اقامت کند . این اراده مریم مقدس بود که او
بماند و شاهد یک معجزه بزرگ باشد .
یکی از زنان مشهور ناحیه به نام کاترین ویلا
Catherine Vial
6 سال بود که به
گرفتگی اعصاب پا مبتلا شده بود و به سختی راه می رفت و دو تا پاهایش به سمت عقب
پیچ خورده بود و انگار پاهایش از پشت به بدنش متصل شده بود و به هیچ وجه به حالت
اول باز نمی گشت .همه مردم او را می شناختند . او با مادرش برای زیارت آمده بود و
وضعیتش به هنگام ورود به آنجا رقت انگیز بود . او در تمام طول روز در کلیسا به حال
دعا نشسته بود . ناگهان در نیمه شب آخرین روز اقامتش احساس کرد که پاهایش جان
دوباره ای گرفته و می تواند آنها را تکان دهد . و شروع به راه رفتن کرد . او شفا
گرفته بود .
صبح روز بعد ، در
حالیکه پدر آنتونی در کلیسا مشغول انجام عشای ربانی بود ، کاترین با پاهای خودش
وارد کلیسا شد . و مردم با دیدن او به هیجان آمدند و غوغایی بپا شد و همه فریاد می
زدند . معجزه ! معجزه ! کاترین شفا یافته
است . و پدر آنتونی که اشک در چشمانش جمع شده بود به سختی می توانست مراسم را
ادامه دهد . پدر گیلارد در اینباره نوشته است . « من شاهد اتفاق بززگی که در آنجا
افتاد بود بودم . » و پدر آنتونی نوشته است : « آن روز در آن کلیسای محقر یک اتفاق
خارق العاده صورت پذیرفت . دست خداوند وارد عمل شده بود و چنین معجزه ای را ترتیب
داده بود . »
پدر آنتونی از زنی
که شفا یافته بود سوال و جواب کرد و یک گزارش رسمی از معجزه ای که صورت پذیرفته
بود تهییه کرد . و دستور داد از آن پس هر کس وارد کلیسا می شود سرود پرستش تو
خدایی :
و سرود روحانی مریم
مقدس را بسراید . و او دو نفر از کشیشان جوان را به عنوان شبان کلیسای آنجا برگزید
. یکی پدر جین پیتیو
Jean Peytieu
که 24 سال از عمر خود
را وقف وظیفه شبانی اش کرد و سرانجام در 49 سالگی در اثر کهولت سن به مرگ طبیعی
درگذشت و دیگری پدر پیره گیلارد
Pierre Gaillard
که به مدت 50 سال
اداره زیاتگاه و زائران رابه عهده داشت و در مدیریت آنجا کارش نمونه و مثال زدنی
بود . پدر بارتلمی هرمیت
Barthelemy Hermitte
کلیسای محقر لاس به
زور گنجایش ده الی بیست نفر را داشت و لازم بود یک کلیسای بزرگتر جایگزین آن شود .
چگونگی ساخت عمارت کلیسای بزرگتر و تامین هزینه های گزاف آن نیز یکی از شگفتیهای
دیگر لاس است .
با وجود عدم
امکانات ساخت عمارت کلیسا ، مردم با اشتیاق زاید الوصفی همکاری می کردند . علاوه
بر فقر مردم ناحیه ، صعب العبور بودن جاده ها هم مشکلات را مضاعف کرده بود . مردم
دهکده لاس و همچنین زائرانی که از سایر جاهابرای زیارت به آنجا می آمدند هر کدام
بسته به توانایی خود یک یا چند سنگ از کنار رودخانه برمی داشتند و با خود به محل
ساخت کلیسا می آوردند . حتی بچه های کوچک هم در این همیاری شرکت می کردند هر کس می
خواست به نوبه خود کمکی به ساخت عمارت کرده باشد حالا یا کمک در تامین مصالح
ساختمانی باشد و یا کمک نقدی . تقریبا یک سال طول کشید که مصالح مورد نیاز جمع
آوری شد و همینجا باید یک تشکر اساسی هم از تلاش خستگی ناپذیر پدر گیلارد بکنیم .
و این عمارت مطابق همان وعده ای که مریم مقدس به بنوییت داده بود علی رغم وجود همه مشکلات به خوبی بنا شد . و عمارت گوژ
پشت نوتردام هم به بنای کلیسا اضافه شد و به عنوان جایگاه همخوانی گروه کر در نظر
گرفته شد .
قاضی فرانچوییس گریماد چنین شهادت داده است : در طول جشن ایستر سال 1666
میلادی من یک بوی عطر دلپذیری را به مدت هفت دقیقه احساس می کردم . در تمام طول
عمرم چنین بوی خوشایندی را حس نکرده بودم و این یک حس رضامندی عجیبی را در وجود من
زنده کرد که مرا مدهوش نمود . گفته می شود از 24 مارس تا آخر ماه می 1690 این بوی
عطر چنان در کلیسای لاس شدت کرفته بود که خیلی از زائران آن را استنشاق نموده اند
و به آن شهادت داده اند . هونور پلا
Honore Pela
که یک پیکر تراش اهل گپ بود در سال 1617 این رایحه را حس کرد و
همین باعث شد از سنگ مرمر یک تندیس زیبا از مریم مقدس در حالیکه عیسی مسیح را در
آغوش دارد بتراشد و آن را به کلیسای گپ
هدیه بدهد . این بوی مطبوع هنوز هم گاهگاهی در کلیسای لاس به مشام زائران می رسد .
برای اینکه جلوی هر گونه تقلب و عوام فریبی گرفته شود در این زیارتگاه وجود گلها
ممنوع است .
خواهر بنوییت این
رایحه را از سرچشمه آن استنشاق می نمود . در نسخه های خطی گزارش لاس نوشته شده است
که هر بار که باکره مقدس با ظهورش بنوییت را متبرک می نمود ، یک رایحه بهشتی به
مشام مردم می رسید که تمام فضای کلیسا را در بر می گرفت . گاهی این عطر بهشتی
عمیقا در البسه بتوییت نفوذ می نمود و تا هشت روز باقی می ماند . این عطرهای
ماوراء الطبیعی آنقدر شیرین و خوش و لذت بخش بود که هوش از سرها می برد و هیچ عطر
زمینی به پای آن نمی رسید . هر بار بنوییت از ملاقات مادر آسمانیش بازمی گشت چهره
هاش فروزان و درخشنده می شد . درست مثل وقتیکه موسی از کوه سینا باز می گشت . او
زانو می زد و سرود روحانی مریم مقدس را می خواند و پس از آن تا آخر روز قادر به
غذا خوردن نمی بود .
یک روز در زمستان
1665 مریم باکره به بنوییت توصیه نمود که از بیماران بخواهد بر موضع بیماریشان
روغن استعمال نمایند . مریم مقدس به بنوییت گفته بود اگر مردم از روغن چراغ کلیسا
برای درمان بیماریشان بکار ببرند و به شفاعت او متوسل شوند و ایمان داشته باشند
شفا خواهند یافت . زیرا خداوند این مکان را برای بخشایش گناهان گناهکاران به او
بخشیده است .
روغن چراغ مقدس کلیسای لاس قبل از مراسم عشای ربانی سوزانده می شد و حضور
مادرانه مریم مقدس در آن مکان حس می شد . در ست همانطور که برکات مادر آسمانی از
طریق آب چشمه لورد برنادت در آنجا نمودار می گشت . شفاهای جسمانی و روحانی فراوانی از طریق استعمال روغن مقدس و
ایمان بیماران صورت پذیرفت . بگذارید خاطر نشان شویم که برادر آندره مقدس از صومعه
جوزف مقدس هم از روغن این چراغ برای شفای بیماریش استفاده نمود .
بالاتر از همه چیز ، در همین جایگاه مقدس بود که مریم باکره برای 44 سال حداقل
ماهی یک مرتبه بر بنوییت ظاهر مشد و در همین مکان بود که مریم مقدس پیک و فرستاده
اش را برای ماموریتش تربیت کرده بود . ماموریت کمک به گناهکاران برای بازگشت و
توبه . و بنوییت هم به ماموریتش پشت نکرد و هرگز از دعا و رنج بردن و ترغیب کردن
انسانها دست نکشید .