تبليغاتX
فاطیما... تجلی مریم مقدس در دهکده فاطیما - ماجرای مکشوف شدن مریم مقدس بر دخترک چوپان - 3
چهارشنبه 20 شهریور1387 | 16:24 | نویسنده : فاطیما - Մ ե լ ի ն ա

شهبانوی بهشت با فروتنی ، خود را در سطح دخترک بی سواد روستایی قرار داده بود که این نوع رفتار ممکن است برای کسی که نمی داند نیکویی مریم مقدس بی نهایت است بسیار تعجب برانگیز باشد . یک روز مادر آسمانی مهربان ما از بنوییت خواست که در کنار او استراحت کند و دخترک خسته با آرامش و اطمینان سر بر روی ردای مریم مقدس گذارد و آرمید . یک روز مریم مقدس دعای لروتو را

 

Litany of Loreto

 

همانطور که مادران به فرزندانشان می آموزند ، کلمه به کلمه به بنوییت یاد داد و بعد به او گفت که این دعا را به دختران صومعه  اتین مقدس

 

Saint-Étienne

 

هم بیاموزد و هر روز بعد از ظهر همراه آنها به کلیسا برود و با آنان سرود دسته جمعی بخواند .

 

مریم مقدس با بردباری و ملاحت خاص یک مادر ، رفته رفته بنوییت را آموزش می داد تا نهایتا به آن حد لازم  از پیشرفت برسد که برای ماموریت آینده اش آماده شود . دختر جوان پارسا هنوز کاملا کله شق و یک دنده و ناهنجار بود و بردباری لازم را نداشت . مریم مقدس هنوز قبل از اینکه خود را به بنوییت معرفی کند دختر جوان را در نقشی که باید همه عمر بازی کندکمک می کرد و بر روی او کار می کرد . یعنی او را به دعا و نیایش و قربانی دادن برای بخشایش گناهان گناهکاران تشویق می کرد . و همچنین به او عطیه الهی خواندن افکار و قلبهای انسانها داده شده بود . در نتیجه همواره مسئولیت سنگین راهنمایی گناهکاران به او محول می شد و او می بایست به گناهکاران نشان می داد که در چه وضعیت بغرنجی قرار گرفته اند و چه آینده وحشتناکی منتظر آنان است . و بنوییت باید در مواقع لزوم گناهان فراموش شده یا پنهان گناهکاران را به یاد آنها می آورد و آنان را تشویق می نمود که وجود خود را از گناهان پاک کنند .

 

این ماجرا باعث تغییر خیلی از افراد شده بود که یکی از بارزترین آنها ، خانم رولند ، کارفرمای بنوییت بود . این مورد نه تنها این تجلیات مریم مقدس را تایید می کند بلکه نیروی روشن بینی بنوییت را هم ثابت می کند . خانم رولند که به هیچ وجه به خدا و مذهب علاقمند نبود خواست با چشمان خودش ببیند واقعا در آن مکان چه اتفاقاتی در حال وقوع است . یک روز صبح زود قبل از طلوع آفتاب ، خانم بنوییت به صورت پنهانی به غار رفت و پشت تخته سنگی قایم شد . بعد بنوییت به غار آمد و چند دقیقه بعد او با چشمان خوش بانوی زیبا را دید .

 

مریم مقدس گفت : « کارفرمای تو آنجاست . پشت تخته سنگ پنهان شده . به او بگو از این به بعد به نام عیسی مسیح لعنت نفرستد چون اگر این کار را بکند به بهشت نخواهد رفت . قلب و روح او در وضعیت بسیار بدیست . و او باید توبه کند . »

 

کارفرمای بنوییت که همه چیز را شنیده بود با چشمان اشکبار قول داد که خطاهایش را جبران کند و همین کار را هم کرد .



+ نوشته شده در چهارشنبه 20 شهریور1387 ساعت 16:24 توسط فاطیما - Մ ե լ ի ն ա





CopyRight © 2007 All Rights Reserved