جاسینتا نگاه می کند و یاد می گیرد
این دنباله خاطرات لوسیا از رویت مریم باکره مقدس در فاطیماست که از کتاب فاطیما از زبان لوسیا ترجمه کرده ام . این کتاب به صورت آنلاین در نت موجود است و از اینجا ترجمه کرده ام که این فصل از کتاب مربوط به خاطرات لوسیا از دختر عمویش جاسینتاست
http://our.homewithgod.com/immaculateheart/fatima1/
خواهرم عضو انجمن قلب مقدس عیسی مسیح بود و هر بار که مراسم تشریفاتی عشای ربانی یکی از بچه ها بود مرا هم با خود می برد که در مراسم شرکت کنم . یک بار زن عمویم هم دخترش را با خودش به آنجا برد که مراسم را از نزدیک ببیند و جاسینتا در آنجا شدیدا شیفته فرشته هایی شد که گل افشانی می کردند .

از آن به بعد جاسینتا گاهی در بین بازی ما را رها می کرد و می رفت گل می چید و دامنش را پر از گل می کرد و بر می گشت . و گلها را یکی یکی بر سر من می ریخت . من می پرسیدم جاسینتا اصلا چرا گلها را روی من می ریزی ؟ و می گفت من دارم همان کار فرشته ها را می کنم . دارم گل بارانت می کنم . خواهرم هر سال در روز عید بزرگ
Corpus Christi
برای بچه هایی که در نقش فرشته ها بازی می کردند و قرار بود به صف بایستند لباس می دوخت .
توضیح :
Corpus Christi
تاریخ مقدس رومن کاتولیک در بزرگداشت مراسم عشای ربانی در اولین پنجشنبه بعد از عید پنطیکاست یا عید گلریزان .
عیدی که در آن مراسن عشای ربانی جشن گرفته می شود
آنها در زیر تاج گل راه می رفتند و گل می افشاندند . و من هم همیشه یکی از آنها بودم . یک روز بعد از اینکه خواهرم لباسم را پرو کردم به جاسینتا گفتم تو برای مراسم عید فردا نمی آیی و برایش توضیح دادم که چطور در آن مراسم گل افشانی می کنم . طفلکی جاسینتا هم از من خواهش می کرد که از خواهر اجازه اش را بگیرم که او هم بتواند بیاید . و دوتایی با هم پیش خوارهم رفتیم تا از او اجازه بگیریم که جاسینتا را هم ببرد . او هم اجازه داد و یک لباس برای جاسینتا انتخاب کرد و آن را به تنش امتحان کرد . و در تمرین خواهرم به ما یاد داد که چگونه بر روی عیسی مسیح گل بریزیم . جاسینتا پرسید آیا ما مسیح را می بینیم . خواهرم گفت بله جناب کشیش او را حمل می کند . جاسینتا از خوشحالی می پرید و می گفت برای رفتن به جشن ثانیه شماری می کند . بالاخره روز موعود فرا رسید و جاسینتا با شور و شوق منتظر بود . هر دو ما نزدیک محراب جا گرفته بودیم . بعدا موقع حرکت در صف ما در کنار تاج گل قدم می زدیم و هر کدام یک سبد پر از گل داشتیم .

از آنجاییکه خواهرم گفته بود باید گلهایمان را بریزیم ، من همه گلهایم را روی عیسی مسیح پاشیدم اما با وجود همه ایما و اشاره یی که به جاسینتا می کردم نتوانستم به او بفهمانم که باید گلهایش را روی مسیح بریزد . او فقط با چشمانش به کشیش خیره شده بود . بعد از اینکه مراسم تمام شد و از کلیسا بیرون آمدیم خواهرم پرسید
جاسینتا تو چرا گلهایت را جلوی عیسی نمی ریختی ؟
چون که من او را ندیدم
بعد جاسینتا از من پرسید :
اما تو عیسی کودک را می دیدی ؟
البته که نه ! مگر نمی دانی که عیسی مسیح در نان مقدس عشای ربانی دیده نمی شود او پنهان است . او کسی است که ما در عشای ربانی دریافتش می کنیم .

آیا تو وقتی در مراسم عشای ربانی هستی با او حرف نمی زنی ؟
چرا حرف می زنم
پس چگونه او را نمی بینی ؟
چون او نامرئی است
من می روم از مادرم بپرسم که من هم می توانم در مراسم عشای ربانی شرکت کنم یا نه
کشیش ناحیه تا زمانی که ده ساله نشده ای این اجازه را به تو نخواهد داد
اما تو ده سالت نشده و به عشای ربانی هم می روی
چون من همه تعلیمات مذهبی ام را بلدم اما تو بلد نیستی
بعدش دو تا دوستم از من خواستند که تعلیمات مذهبی را به آنها هم آموزش بدهم . و من معلم مذهبی آنها شدم . و آنها با شور و حرارت زاید الوصفی درسها را یاد می گرفتند . با وجود اینکه هر سوالی که از من پرسیده می شد به درستی می توانستم جواب بدهم اما وقتی موقع درس دادن رسید دیدم که فقط چند جمله پراکنده به خاطر می آورم . و این باعث شد که یک روز جاسینتا بگوید مطالب بیشتری به ما یاد بده اینها را بلدیم . من باید قبول می کردم که فقط قادر به جواب دادن به سوالاتی بودم که مردم از من می پرسیدند . پس به آنها گفتم از مادرتان اجازه بگیریدکه سر کلاسهای تعلیمات مذهبی کلیسا شرکت کنید و تعلیمات دینی تان را بیاموزید . و آن بچه ها هم که به شدت اشتیاق داشتند که عیسی مسیح پنهان را ملاقات کنند فورا رفتند که از مادرشان اجازه بگیرند و زن عمویم هم با درخواستشان موافقت کرد . اما خیلی هم مایل نبود و می گفت کلیسا تا خانه راه نسبتا زیادی است و در ضمن حتی اگر هم به کلاس بروید کشیش اجازه نمی دهد که مراسم عشای ربانی تان را به جا آورید زیرا هنوز خیلی کوچک هستید و باید تا ده سالگی صبر کنید .

جاسینتا همیشه در مورد عیسی پنهان از من سوال می کرد . و یک روز پرسید چطور ممکن است که عده زیادی از مردم در آن واحد مسیح را دریافت می کنند .

آیا برای هر کس یک قطعه کوچک از مسیح هست ؟ نه . قطعات خیلی یادی از نان مقدس هست و نان عشای ربانی را به همه مردم می دهند و مسیح زنده در همه قطعه نانها حضور دارد . ولی من عجب جواب بی منطقی به بچه دادم .
