13 اکتبر

 

این دنباله خاطرات لوسیا از رویت مریم باکره مقدس در فاطیماست که از کتاب فاطیما از زبان لوسیا ترجمه کرده ام . این کتاب به صورت آنلاین در نت موجود است و از اینجا ترجمه کرده ام

 

http://our.homewithgod.com/immaculateheart/fatima2/

 

 

و حالا عزیزان به 13 اکتبر می رسیم . و همه شما از وقایع آن روز و حرفهایی که بانوی ما در 13 اکتبر گفت با خبر هستید . یکی از صحبتهای مریم باکره که اثر ماندگاری بر قلب من باقی گذارد این بود . بیشتر از این از فرامین خداوند سرپیچی نکنید زیرا تا همین الان هم به حد زیادی از او نافرمانی شده است .

چه درخواست حساس و چه شکایت دوست داشتنی .چه کسی در رساندن صدای مادر آسمانیمان به همه فرزندانش در دنیا مرا یاری خواهد کرد .

 

شایعه شد که نیروی پلیس در صدد درست در نزدیکی مکان تجلی مریم مقدس یک بمب منفجر کند . و این موضوع حتی ذره ای مرا به وحشت نینداخت . و به عموزاده هایم با شور واشتیاق گفتم چقدر عالی خواهد شد اگر هر سه ما با هم از همانجا به ملاقات خداوند و بانوی بهشتی برویم . ولی والدینم خیلی از این موضوع ترسیده بودند . و آنها برای اولین بار خواستند مرا تا به آنجا بدرقه کنند که اگر دخترشان بمیرد آنها هم  همراه او بمیرند . پدرم خودش مرا در آغوش گرفت و به مکان تجلی بانو برد . ولی از همان لحظه ظاهر شدن بانو تا شب که همراه خانواده به خانه برگشتم دیگر او را نگاه نکردم .

 

من بعد از ظهر آن روز را با عمو زاده هایم سپری کردم . ما درست به مثابه موجودات عجیب الخلقه ای بودیم که همه می خواهند آنها را ببینند و سوال بارانشان کنند . موقع شب من دیگر از آن همه سوالات و بازجویی ها خسته شده بودم . حتی تا شب هنگام هم مراجعات مردم تمام نشده بود . خیلی از مردمی که موفق نشده بودند سوالاتشان را از من بپرسند تا صبح انتظار کشیدند که نوبتشان برسد . حتی خیلی ها می خواستند همان شب مرا ببینند اما من که خستگی امانم را بریده بود روی کف اتاق افتادم و خوابم برد .

 

سوالات مردم در روز بعد و رزوهای بعد همین طور ادامه داشت . از آن پس مردم مدام به کوا دا ایرا می رفتند  و حمایت مادر آسمانی را طلب می کردند . همه می خواستند سه کودک فاطیما را ببینند و از آنها سوال کنند و همراه آنها تسبیح بگویند . من در آن زمان از اینکه همان وقایع را دوباره و صد باره تکرار کنم و مدام با مردم دعا کنم خسته شده بودم . و همیشه می خواستم بهانه ای بیاورم و عذر خواهی کنم و فرار کنم . ولی مردم آنقدر بر روی خواسته شان پافشاری می کردند که امکان فرار برایم وجود نداشت. و دعای همیشگی ام را زیر لب می خواندم که خداوند همه این رنجهایم  به خاطر عشق به تو و جبران گناهانیست که در حضور قلب معصوم مریم باکره و خداوند انجام شده و برای تغییر و توبه گناهکاران است .